این روزها دلمان بدجوری گرفته است آقا. راستش را بخواهی
سال هاست که دیگر این دل ما روز خوش و خرم به خودش ندیده است. تاریخ دقیقش
را اگر بخواهی می شود از همان ثانیه ای که آتش، گر گرفت پشت در آن خانه ی
کوچک و صمیمی. هزار و خرده ای سال است این دل ما گرفته است ولی این روزها
غم و غصه مان بیشتر شده است. اشک توی چشم هایمان جمع شده است. حالمان خراب
است. بغض راه نفس هایمان را بسته است.
مولای من!
با خودمان گفتیم جمادی، این ماه بغض و اشک و روضه های
سنگین تمام می شود و رجب می آید و چشممان به جمال عزیز دلمان، علی بن
ابیطالب روشن می شود و دلمان کمی، فقط کمی شاد می شود و چند روزی بغض
هایمان را فراموش می کنیم و به شادی ولادت امام عزیزمان لبخند می زنیم که
... که نشد. یعنی نگذاشتند که بشود.
سرور من!
این روزها دلمان بدجوری گرفته است. راستش را بخواهی اشک
هایمان را یواشکی می ریزیم تا دشمن شاد نشویم. گلویمان را بغض و غضب بد
جوری می فشارد. بدیش این است که هر چه می کنیم، هر چه می نویسیم، هر چه
لعنت و دشنام می فرستیم این دلمان خنک نمی شود.
امام زمان من!
یک وقت خدای نکرده شما زیاد خودتان را ناراحت نکنید.
حالا یک بی شرفی یک چیزی خوانده، نکند گرد غم به دل شما بنشیند. خودمان به
وقتش حسابش را می گذاریم کف دستش. همه ی وجود ما فدای خاک پای شما. شما فقط
تو را به خدا یک کم لبخند بزن. آخر می دانی، برای ما در این دنیا همین
لبخند شما مانده است!
به خدا خاک پاشیدن هست بر آفتاب این کاری که شاهین لجنی کرده ... هرچند گنده اش کردیم ما... جوخه ها را بکشیم جوجه مردنیست!
ولی چقدر خوب سوتی می دهیم ما...
نويسنده : شهید گمنام
تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
موضوع : جنگ نرم و فضای مجازی
چند روز پیش بود توی اینترنت وبگردی می کردم که توی سایت باکری کلیپ یک کلیپ حالمو عوض کرد ...
... کلیپ در مورد شهدای گمنامی بود که چند هفته پیش در دانشگاه آزاد اسلامی تبریز مدفون شدند... می دونم که شما هم مثل من خواهید بود , اگر از دستش ندید.(لینک دانلود در پائین همین صفحه وجود دارد.)
به خدا گریه ام گرفت... خیلی وقت بود گریه نکرده بودم ...اشک چشمی که از بس گناه کرده خشکیده ولی آب جزو مطهرات است وپاک می کند مارا ... آخ که چقدر چسبید مخصوصا مداحی پس زمینه اش که ماله حاج مجتبی رمضانی بابصیر خودمون بود...
خوبه گاهی انسان از این دنیای گناه و مادی سری هم به دنیای معنوی بزنه تا به پوچی فضای مادی پی ببره به ظاهری بودن وساختگی بودن اون اعتقاد پیدا کنه ... چقدر خوب منو برد به اون دنیا... خوش به حال شون ...
به قول شهید آوینی : گمنامی تنها برای شهرت پرستان دردآور است وگرنه همه اجرها در گمنامیست.
با توجه به اينكه چند نفر از دوستان در نظرات خواسته بودند كه لينك دانلود طرح هاي تابلوهاي بزرگ (بيلبورد) ميدان هاي شهرستان بناب را كه افتخار طراحي آن برعهده اين حقير بوده است را بگذارم...
اين بار لينك دانلود تصاوير تابلوهاي ميدان معلم را جهت استفاده عزيزان قرار مي دهم ... اميدوارم ما را از نظرات خود بهره مند سازيد...
البته تصاوير ميدان اميركبير و ميدان امام علي (ع) هم متعاقبا گذاشته خواهد شد.
بازنگ آلارم گوشی ام از خواب پریدم ... یک آب
به دست وصورتم زدم و نمازی به جای آوردم (تف به ریا) سپس لباسهایی را که یک روز
قبل با ذوق وشوق مرتب و آماده کرده بودم پوشیدم به قول معروف شیک وپیک کردم وبه
راه افتادم...
قرار بود از ساعت 06/30 صبح تا هفت خودمونو به
مکان حرکت برسونیم که معمولا من آخرین نفری هستم که به قرارهایم می رسم اینبار نیز
بدعت شکنی نکردم و به عنوان آخرین نفر سوار اتوبوس شدم... چقدر سخت است که آخرین
نفر باشی ووارد یک جو خاص بشوی... البته مثل همیشه نیم ساعت تاخیر کردیم که برای
بعضیها خوب شد وخودشونو به ما رسوندند.ساعت هفت ونيم به سمت تبریز حرکت کردیم...از شهر
ما تا تبریز معمولا با اتوبوس دوساعت راه است... هنوز یخ بچه ها نشکسته بود که با
یکی ازدوستانم (مدیر وبلاگ بناب ثارالله) صبحانه بچه هارا دادیم ( البته اینجا جا
دارد از زحمات آقای حیدری برای تدارک این سفر وصبحانه وبستنی و...تشکر نمایم که
واقعا حق پدری برگردن ما دارند ) هرچند یک خرده نان روغنی ها سفت بود ولی خوب بود
... کلا ما آدمهای قانعی هستیم..
بعد از صرف چایی مشغول نوشتن مطالبات بچه های
سایبری از نگاه خودم شدم ... داشتم فکر می کردم بچه ها به چه چیز هایی براي فعاليت در عرصه فضاي سايبر
نیاز دارن :
1-جذاب
سازی برای زیاد شدن مخاطب وبلاگ ها بود یعنی اگر بازدید کننده وجود نداشته باشه
برای چه کسی می نویسیم ... این کار هم نیاز به جذاب کردن محتوا اعم از عنوان وبلاگ
و مطالب ونیز به روز بودن مطالب ویا جذاب کردن شکل گرافیکی وبلاگ ها بود مانند
قالب ها وسربرگ ولوگوی وبلاگ که خیلی مهم هستند...
2-ارتباط
مستمر: یعنی در یک مقطع خاص باهم ارتباط نداشته باشیم بلکه در طول سال ... به جای
مناسبتی عمل کردن مجاهدتی عمل کنیم ! از طریق لینک ببخشید پیوند دادن به یکدیگر
همدیگر رو حمایت کنیم مطالب همدیگر روباز نشر کنیم یک چیزی تو مایه های عمارنامه
ویا شبکه اجتماعی افسران ویا همین وبلاگ آذربایجان بیدار که واقعا خیلی مظلوم واقع شده
و ما به آن توجهی نکردیم ...!
3-تقویت
امکانات کافی نت های شهرها و ارتقاء سیتم های آنها و... که خیلی گفته اند وگفته
ایم...
4-تقاضا
برای دیدار سایبرییون وارزشی نگار ها (این کلمات مخلوقات ذهنی خودم می باشد )با
مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای ... خیلی دوست دارم یک روزی با جمع دوستان
وبلاگ نویس به دیدار آقا مشرف شوم و از بیانات ایشان در زمینه فضای مجازی استفاده
نمایم.
5-آگاهی
دوستان وبلاگنویس از ریز اتفاقات اطراف خود : یعنی از کوچکترین اتفاقات سیاسی نیز
نباید غافل بود باید آگاهانه به تحلیل این اتفاقات بپردازیم از جایزه اسکار گرفته
تا مسائل هسته ای و...
خلاصه
داشتم این هارویادداشت می کردم که رسیدیم به تبریز با هماهنگی آقای حیدری به همه
ما یک عدد چفیه هدیه شد تا جمعمان رنگ وبوی جبهه هم بگیرد و چه پیشنهاد جالبی بود
و حالاشدیم یک وبلاگ نویس بسیجی و متفاومت با دیگران بعد از پیاده شدن از
اتوبوسوارد تالار کانون شدیم آمفی تئاتری
که بعدا فهعمیدم محل تجمع بچه های رزمنده در دوران دفاع مقدس برای اعزام بوده ( به گفته حاج آقا خطیبی) و
حالا محل تجمع رزمندگان سایبری چه تقارن مبارکی !!!
خلاصه
هنگام ورود به ما هدایای داده شد که خیلی با شعار امسال اجین بود سال تولید ملی
وحمایت از سرمایه وکارایرانی همراه با کیف های ساخت چین واین یعنی همان تولید ملی
...! ای کاش به جای کیف یک فلش (البته ایرانی ) به ما می دادند تا هدایا با موضوع
همایش سنخیت پیدا می کرد.
بعد
از سخنرانی جناب سرهنگ موسویان که انصافا به دل می نشست و نشان می داد که سید
بزرگوار اهل اینترنت هستند ومطالب وبلاگ های دوستان را نگاه می کنند به سخنان حاج
آقای خطیبیمدیر سایت لیله القدر گوش
دادیم که از زمان جنگ و نیز تاریخ بنای این آمفی تئاتر در آن زمان گفتند و سپس از
نحوه شروع کار خود در فضای مجازی و از سختی های آن زمان که با یک کامپیوتر کار خود
را شروع کرده اند که حتی خاموش وروشن کردن آن را بلد نبودند ولی به مرور شروع به
تایپ کتابی از استاد محدثی کرده اند که مورد استقبال بازدیدکنندگان وبلاگش قرار می
گیرد آن قدر که وبلاگ ایشان را مورد حمله سايبري قرار میدهند وهك مي شود... سپس سایت را راه اندازی می
کنند که الان روزانه بیش از هشت هزار نفر بازدید کننده دارد.
بعد
از ایشان سردار پورجمشیدیان فرمانده محترم سپاه عاشورا بیاناتی را در مورد اهمیت
فعالیت در فضای مجازی بیان نمودند.
ایشان با مقایسه جنگ تحمیلی با جنگ سایبری جنگ
امروز را جنگ مرکب از جنگ نیمه سخت و جنگ نرم دانسته وفعالیت در این راه را مساوی
با جهاد دانستند... حتی ایشان در جایی از سخنرانی خود فرمودند حسن باقری ها وشفيع زاده های امروز همین وبلاگنویسان ارزشی هستند ...واقعا
از سخنان ایشان لذت بردم.
بعد
از سخنان سردار کلیپی پخش شد که به علت مشکلی که در سیستم صوتی بود صدا واضح نبود
و سیستم روشنایی آمفی تئاتر نیزاوضاعی بهتر از سیستم صوتی نداشت. ولی یک چیز را
خوب گرفتم و آن این بود که بناب بیشترین ثبت نام کننده در بین سایر شهرهای استان
را داشت یعنی 94 نفر ... قضیه ای که چندان به آن اشاره ای نشد!!!
رسیدیم
به حساس ترین آیتم همایشاهدای جوایز وقتی
اسمم را خواندند برتپش قلبم افزوده شد و وقتی به بالای سن رفتم از شدت استرس همه
جا را تاریک می دیدم.خیلی دوست داشتم با سردار روبوسی کنم ولی حیف که استرس امانم
نداد و باعجله پائین آمدم ... چند دقیقه ای بود که روی صندلی نشسته بودم وتازه
متوجه شدم که مدیر وبلاگ مکتب نور (رتبه دوم از لحاظ امتیاز) که یکی ازدوستان خوبم
می باشد آن بالا گیر کرده است یعنی جایزه اش را نداده اندواین ماجرا شد اولین سوتی مراسم.
بعد
از اهدای جوایز به 61 نفر از همسنگرانم متوجه شدیم به علت ضیق وقت ( جمله ای که
خیلی برایمان تکراری شده ) نمی توانیم دردودل های خود را مطرح کنیم و تنها ....
بقیه در ادامه مطلب
:تصاوير شكار شده از مراسم
اتوبوسي كه مارا آورد براي مراسم البته به ما سانديس ! ندادند تابيائيم
بقیه تصاویر شکارشده نیز در ادامه مطلب موجود می باشد
سیدمرتضی آوینی، نامی که 19 سال است در فصل بهار میشنویم و هر سال این روزها به یادش یک یادش بخیر نثارش میکنیم.
آری او که سیمایش را با آن عینک بزرگ، محاسن پرپشت و موهای به یک طرف
شانهزدهاش را بارها در جعبه جادو نگریسته و صدای محزونش را در لابلای
نوای تیر و خمپارهها بارها شنیدهایم.
حال میخواهم به جامعه پیرامونم بنگرم و با خود فکر کنم: «اگر آوینی
بود در این دنیا با فرهنگهای دگرگون شده چه میکرد؟ به این پرده نقرهای
پر از سیاه و سفید چگونه مینگریست؟ با آدمهای زشت و زیبای هنر هفتم چه
معاملهای میکرد؟»
نمیدانم... شاید اگر بود "اگرهای" زیر تحقق مییافت:
اگر آوینی بود مخملبافها جرأت نمیکردند "توبه نصوح" خود را بشکنند و
به جای خرج کردن هنرشان در سرزمینشان مخمل سیاستهای بیگانگان را ببافند و
در این میان به دنبال رابطه میان "... و فلسفه" هم بگردند.
اگر آوینی بود در موج اسکارسوارها و طوفان اسکارزدهها گرفتار نمیآمد
چرا که معتقد بود نباید برای یک "جایزه" میان خودمان "جدایی" بیاندازیم.
اگر آوینی بود هنر را تنها برای هنر نمیخواست و نه تنها "بیخود و
بیجهت" از دغدغههای اجتماعش فاصله نمیگرفت بلکه صدای مردم نجیبش را نیز
با تمام وجود "فریاد" میزد.
اگر آوینی بود بازار سینمای جشنوارهای تخته میشد و برق رضایت چشمان
ملت به فلاش دوربینهای ارزانقیمت قاهره و شانگهای ترجیح داده میشد.
اگر آوینی بود زندگی را "به همین سادگی" تعریف میکرد و بدون "هیچ"
ادعای خاص بودن از خاطراتش در "سفر به چزابه" کام جان همه را شیرین
میساخت.
اگر آوینی بود تنها به پدید آمدن فیلمی "درباره الی" مسرور نمیشد و به ساخت مستندی درباره "علی استون" هم فکر میکرد.
آهن آب دیده را ، زنگ عوض نمی کند/چهره انقلاب را ، جنگ عوض نمی کند / به خیل دشمنان بگو به کوری دو چشمتان / مطیع امر رهبری ، رنگ عوض نمی کند/. پایگاه مجازی فرهنگی ایثار بناب حاوی مطالب و تصاویر و مقالات متنوع در زمینه های سایبری و جنگ نرم وانقلاب اسلامی و رهبری و ... برای ترویج ارزشهای اسلامی در فضای سایبری هم قسم شده ایم و تا آخر ایستاده ایم.